الشيخ المنتظري

563

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

كرديد ، و هيچ كدام اينها از روى عقل و منطق نبود . پس شما بوديد كه « ابيتم علىّ اباء المخالفين المنابذين » با من از روى عناد و لجاجت مخالفت كرديد و مرا از جنگ باز داشتيد « حتّى صرفت رأيى الى هواكم » آنقدر در مقابل من ايستادگى و لجاجت كرديد تا اين كه من ناگزير شدم رأى خودم را به ميل شما بگردانم . « وَاَنْتُمْ مَعَاشِرُ اَخِفَّاءُ الْهَامِ ، سُفَهَاءُ الاَْحْلاَمِ ، وَلَمْ آتِ - لاَ اَبَا لَكُمْ - بُجْراً ، وَلاَ أَرَدْتُ لَكُمْ ضُرّاً » ( و شما گروه سبك عقل و سفيه هستيد ، اى بى ريشه ها من شرّى را بر شما نياوردم ، و نخواستم ضررى به شما برسانم . ) « أخفّاء » جمع « خفيف » و به معناى سبك است . « هام » جمع « هامة » به معناى مغز سر است . « معاشر » جمع « معشر » به معناى گروه و طايفه است . « سفهاء » جمع « سفيه » به معناى نادان است . « أحلام » جمع « حُلُم » به معناى عقل است ; يعنى شما گروه سبك سرهاى بى عقليد . « لا ابا لكم » بى پدر باشيد « لم آت بجراً » شرّى براى شما نياوردم ; « بُجر » به معناى شرّ است . « و لا اردت لكم ضرّاً » و نه براى شما ضررى را اراده كردم . برگشت كلام حضرت در اين جملات به همان حكميّت در صفّين است ، مى خواهند بفرمايند از اين كه در جنگ صفّين من ادامه جنگ را مى خواستم و پس از اين كه شما با ادامه جنگ مخالف بوديد و حكميّت را به من تحميل كرديد در حكميّت هم من ابن عبّاس را معرّفى كردم ، شرّى براى شما نبود و ضررى براى شما نداشت ، مسلّم اين چنين بود و كلك معاويه كنده مى شد و شرّ بنى اميّه از سر مسلمين رفع مى شد و طبعاً جنايات ديگرى كه بعداً آنها و بنى عبّاس انجام دادند به انجام نمى رسيد . والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته